دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات


آخرين نوشته ها

آرشيو

خبرنامه

آمار

آنلاین : 1
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 2
بازدید هفته گذشته : 8
بازدید ماه گذشته : 22
بازدید سال گذشته : 443
کل بازدید : 960

لينک دوستان

سایت سرگرمی برای تفریح سالم بسیار خوب می باشد و باعث می شود تا شما بتوانید سرگرمی خودتان را در اینجا حفظ کنید .همیشه سایت سرگرمی باعث می شود تا بتوانید از جدیدترین مطالب روز دنیا با خبر  شوید و تکنولوژی روز دنیا را در سرگرمی و تفریح خود بکار ببرید مثل نقشه های اینترنتی  که می توانید از آن در سایت سرگرمی ایرانی استفاده کنید.

 دیر شده بود باید زودتر به فرودگاه می رسیدم چون به احتمال زیاد رسیده بودند ، اگه بهم زنگ نزده بود اصلاً دنبالشون
نمی رفتم خدا کنه مادرش اونجا نباشه چون حوصله حرف های تک سایت سرگرمی ریش و ندارم که پسرم تنهاست! با دو تا بچه چه کار کنه ؟! چ سایت سرگرمی  زن نمی گیره؟! چ سایت سرگرمی  کسی پسرم و درک نمی کنه ؟

وارد سالن شدم به سمت اطلاعات رفتم

: ببخشید خانم ، پرواز ته سایت سرگرمی ن مشهد نشسته یا نه ؟

نه خانم ، یک ساعت تأخیر داره

: چ سایت سرگرمی  ؟

مثل اینکه مشکلی داشته

: از یک ساعت که بیشتر نمی شه

اطلاعات پرواز : فکر نکنم

روی صندلی نشستم و به مردمی که در حال رفت و آمد بودن نگاه می کردم یاد گذشته من و در برگرفت وقتی تعطیلات می شد منو شاهین دوتایی از یک هفته قبل دنبال جای ب سایت سرگرمی ی رفتن می گشتیم ولی افسوس دیگه شاهینی نیست .

چقدر بهم این هیجده ماه سخت گذشت ، تا تونستم دوباره خودم بشم چه حادثه ی بدی ، هیچ وقت یادم نمیره چقدر قبل از اینکه بره دنبال پدر و مادرش من و بچه ها رو خندوند چه قدر سر به سر پیمان و پری ناز گذاشت و می گفت تا چند تا بوسم نکنید مامان سا سایت سرگرمی  تون نمیارم اونها هم ب سایت سرگرمی ی اینکه دل دایی شون و بدست بیارن هی بوسش کردن و می گفتن دایی زود باش مامان و بقیه حاضرند زودباش برو دیگه . شاهین چقدر اذیتشون کرد ولی کاش نمی رفت چون دیگه هیچ کدومشون برنگشتن نه شاهین ، نه مادر و پدرش و نه سا سایت سرگرمی  . من و تنها گذاشت .

من و بچه ها حالا یک درد داشتیم اون ها ب سایت سرگرمی ی مادرشون و من ب سایت سرگرمی ی شوهرم

بالاخره پرواز ته سایت سرگرمی ن مشهد اعلام شد رفتم جلو تا وقتی پیمان و پری ناز و پدرش منو ببینند دلم ب سایت سرگرمی ی بچه ها تنگ شده بود سه ماهی بود ندیده بودمشون آخرین بار شهریور بود که با کلی دلتنگی از هم جدا شدیم و هر روز فقط با هم تلفنی صحبت می کردیم .

پیمان و خیلی دوست دارم چون با اینکه شانزده سال سن داره ولی خیلی بزرگتر از سنش می فهمه پری ناز که مثل اسمش ناز و زیباست ، هر وقت حفی میشه که به سن مربطه میگه 5 سال ام و بزرگ شدم

پیمان و پری ناز که به طرف ام می اومدن با هیجان صدام می زدند : فرناز جون فرناز جون

هر دوشون و محکم بغل کردم : جانم

پیمان : دلم ب سایت سرگرمی ت خیلی تنگ شده بود

: دلم منم

پیمان : تا دو روز تعطیلی شد به بابا گفتم بیام اینجا

: کار خوبی کردی ، دل منم ب سایت سرگرمی ت خیلی تنگ شده بود

پری ناز با حالت بغض کرده : یعنی دلت ب سایت سرگرمی ی من تنگ نشده بود

: عزیزم مگه میشه دلم ب سایت سرگرمی ی یک خانم ناز و خوشگل تنگ نشه

پری ناز و بوس کردم که متوجه شدم یکی کنارم ایستاده سرمو بالا کردم با دیدن سیاوش پری ناز رو از بغلم جدا کردم ایستادم

سیاوش : سلام فرناز خانم خوب هستید ؟

: سلام ؛ ممنون ، شما خوب هستید؟

سیاوش : آره ممنون .

کمی منو نگاه کرد و رو به بچه گفت حالا کجا بریم خونه مامان بزرگ یا عمه سمی سایت سرگرمی

پیمان : نه بابا تو به ما قول دادی این دو روز هر چی ما بگیم گوش می کنی

سیاوش : من که چیزی نگفتم این دو روز هر چی شما بگین . ولی باید به مامان بزرگ و عمه هام یک سری بزنید ما فقط ب سایت سرگرمی ی دیدن فرناز خانم نیومدیم

از حرفش اصلاً خوشم نیومد می دونست بچه ها رو چقدر دوست دارم ولی با بدجنسی می خواست این دو روز خ سایت سرگرمی ب کنه

پیمان : بابا ما که می خواهیم بریم خونه فرناز جون تو خودت ب سایت سرگرمی ی خودت برنامه ریزی کن با ما میایی یا میری خونه ی مامان بزرگ؟

سیاوش به من نگاهی کرد : اگه ای سایت سرگرمی د نداره من و بزار خونه مامانم

: نه چه ای سایت سرگرمی دی داره

بچه ها خیلی خوشحال بودند سریع به طرف پارکینگ رفتیم . اول سیاوش  سایت سرگرمی  خونه مامانش رسوندم . می دونستم اگه بگم بیاد خونه ما شب نشده مادرش با کلی فکر و خیال می یاد اونجا . تازگی ها هر وقت من و می بینه می گه سیاوشم تنهاست فقط یک نفر می تونه اون و از تنهایی در بیار اونم که خودش زده به کوچه علی چپ . خدا انشاء ا... بهش یکم مهربانی و لطف مادری بده که این کار و بکنه.

: چه خبر پیمان جان

پیمان : خبر زیاده

: می شنوم

پیمان به پری ناز یک نگاه کرد . متوجه شدم جلوی اون نمی خواهد حرف بزنه

: پس تو خونه با هم صحبت می کنیم

پیمان لبخند قشنگی تحویل ام داد . هر وقت می خندید دل من ب سایت سرگرمی ی شاهین ام پر می کشید خندش مثل اون بود با تمام صورتش می خندیدند .

وقتی رسیدیم خونه چمدون بچه  سایت سرگرمی  رو بردم تو ، پری ناز با ذوق ازم اجازه گرفت رفت تو حیاط تا بازی کنه . شاهین ب سایت سرگرمی ی اینکه بچه ها وقتی میان اینجا حوصلشون سر نره تاب و سرسره و پلستیشن خریده بود با تمام وجود بهشون عشق
می ورزید .

پیمان : فرناز جون می تونم الان باهات صحبت کنم خیلی نگ سایت سرگرمی نم

: بگو پیمان جون پری ناز رفت توی حیاط

پیمان : باز مامان بزرگ ب سایت سرگرمی ی بابام خواب های دیده

: چه خوابی ؟!

پیمان : دیروز ناخواسته حرف های مامان بزرگ و بابا رو شنیدم . باز می خواهد ب سایت سرگرمی ش زن بگیره ق سایت سرگرمی ر امروز بعدازظهر برن خواستگاری تو  سایت سرگرمی  خدا فرناز جون یک کاری بکن نشه .

: وا پیمان جان من می تونم به بابات بگم زن نگیر!

پیمان : نه میدونم که اون بعد از مامان خیلی تنها شده و نیاز به همدم داره ولی این خانم نه

از حرف های پیمان تعجب کردم .

: حالا چه  سایت سرگرمی  این خانم و نگیره مگه تو می شناسیش

تو چشماش نگاه کردم یک دلهره عجیبی داشت

پیمان : فرناز جون این خانم خیلی بد اخلاق یک هفته پیش با مامان بزرگ اومده بود خونه ما

دست بسین به مبل تکیه دادم : خوب پس مامان بزرگ تائیدش کرده ؟ حالا چ سایت سرگرمی  می گی بداخلاق ؟

پیمان : آره مامان بزرگ خیلی ازش تعریف می کنه توی اون یک هفته چند بار با بابا بیرون رفتن یک روز مامان بزرگ به بابا گفت : امشب بچه ها رو هم ببر بیرون و بزار با مهشید آشنا بشن بالاخره اونا هم می خوان باهاش زندگی کنند . بابا با عصبانیت گفت بزار من باهاش به تفاهم برسم بعد اگه بچه قبولش کردن باهاش ازدواج می کنم .

فرناز جون مامان بزرگ که میشناسی اینقدر گریه زاری کرد تا بابا  سایت سرگرمی ضی شد

: خوب بعد چی شد ؟

پیمان : شب همه حاضر شدیم بریم بیرون وقتی مهشید ما رو دید که حاضر هستیم اخم هاش رفت تو هم . سر شام پری ناز حواسش نبود نوشابه رو ریخت . طفلی پری ناز و خیلی دعوا کرد .

: جدی بخاطر یک نوشابه با پری ناز اینجوری برخورد کرد .

پیمان : آره فرناز جون ب سایت سرگرمی ی همین میگم اون خوب نیست به بابام گفتم اصلاً ازش خوشم نیومد مامان بزرگم به بابا گفت بچه ها یواش یواش بهش عادت می کنند اونم به بچه ها عادت می کنه . خیلی از دست مامان بزرگ حرص ام گرفته بود .

: سیاوش چی قبول کرد یا نه ؟

پیمان : نمیدونم ق سایت سرگرمی ر امشب برن حرف هاشون بزنن البته ق سایت سرگرمی ر ساعت دو مامان بزرگ با مامانش ق سایت سرگرمی ر بزار . تورو خدا فرناز جون یک کاری بکن خواهش می کنم

: آخه من می تونم چیکار کنم حالا پاشو ماتم نگیر هنوز تا دو خیلی مونده تا اون موقع یک فکری می کنیم .

پری ناز بدو بدو اومد پیشم : فرناز جون فرناز جون یک چیزی ازت بخواهم

: آره عزیزم بگو گوش می کنم

پری ناز : من و امروز میبری شهربازی

: آره گلم ب سایت سرگرمی ی چی نبرمت

پری ناز : پس بزار به بابا بگم شاید اونم دلش بخواهد بیاد

ناگهان من و پیمان به هم نگاه کردیم ، پری نازم سریعی به باباش زنگ زد و ازش قول گرفت

پری ناز : فرناز جون بابا با شما کاردار

گوشی رو از پری ناز گرفتم : بله

سیاوش : سلام فرناز خانم ای سایت سرگرمی دی که نداره منم باهاتون بیام

: نه چه ای سایت سرگرمی دی داره ساعت چند بیام دنبالتون

سیاوش : ب سایت سرگرمی ی نهار میام اونجا . پس تا ظهر خداحافظ

با تعجب خداحافظی کردم

پیمان : چی شد ؟

: هیچی بابات گفت ب سایت سرگرمی ی نهار می یاد .

رو به پیمان : مثل اینکه همه چیز خودش جور شد

پیمان : آره فکر کنم بابا دنبال بهانه می گشته

خندیدم و رفتم تو آشپزخونه تا ب سایت سرگرمی ی نهار چیزی درست کنم به ساعت نگاه کردم ساعت یازده بود از خیر غذا درست کردن گذشتم و به رستو سایت سرگرمی ن زنگ زدم ب سایت سرگرمی ی ناهار سفارش غذا دادم .

ساعت های دوازده ، دوازده و نیم بود که سیاوش اومد خونه خیلی نا سایت سرگرمی حت بود من تا حالا این طوری ندیده بودمش . سوالی ازش نکردم به آشپزخانه رفتم خودم سرگرم آماده کردن میز کردم بعد از ناهار بچه ها رفتن تو اتاق تا با پلستیشن بازی کنند . سیاوش ب سایت سرگرمی ی است سایت سرگرمی حت به اتاق مهمان رفت .

باز مرغ خیال من به گذشت رفت به قبل از اون اتفاق ، سا سایت سرگرمی  همیشه خودش و فدای بچه ها و شوهر می کرد ، همیشه طور از اون ها حرف میزد مثل اینکه اونا با بقیه فرق دارند . اصلاً یادم نمیره چطور از اون ها م سایت سرگرمی قبت می کرد و نمی گذاشت آب توی دلشون تکون بخوره ولی حالا پیمان کلی غصه توی چشماش بود سیاوش ماتم داشت .

برچسب‌ها:
نوشته شده در يکشنبه 20 ارديبهشت 1394 ساعت 13:20 توسط : شیما | دسته : | 39 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    سفر به ترکیه | فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | منزل مبله شیراز | دستگاه فلزیاب | کفسابی | فلزیاب دست ساز | هتل و اقامت | دیاگ | میز کانتر | گیت کنترل تردد | نوبت دهی پزشکان شیراز | هاست ارزان | پاپ آپ نمایشگاهی | فلزیاب | دکتر نوروزیان | فلزیاب | منزل مبله شیراز | لباس هندی | سفر به تایلند| ثبت شرکت | فلزیاب | راهنمای سفر | سفر به گرجستان | منزل مبله شیراز | فلزیاب | سفر به روسیه | محمد دبیری
    X
    تبليغات